درس های مدیریت

33

*اگر بخوای بهش میرسی پس فکر نکن نشدنی هست! فقط کافیه تلاش کنی تا طلاش کنی…

5050
18
12

* تخت مرگبار…

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف , بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت 11 صبح روزهای یکشنبه , جان می سپردند. این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت و ضعف مرض آنان نداشت , این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود بطوریکه بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و مورد دیگر , در ارتباط می دانستند.

کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت 11 صبح یکشنبه می میرد به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند.

پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر آن شد که در اولین یکشنبه ماه , چند دقیقه قبل از ساعت 11 در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.

در محل و ساعت موعود , بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند , بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده بودند و …

دو دقیقه به ساعت 11 مانده بود که نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه , وارد اتاق شد . دو شاخه برق دستگاه حفظ حیات را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد!!

شرح حکایت…

بیشتر مسائلی که عجیب و ناشناخته به نظر می رسند علت های پیچیده و ناشناخته ای ندارند , کافیست در ایم زمینه بررسی و مطالعه شود و ممکن است راه حل های ساده ای وجود داشته باشد , از ساده ترین این راه حل ها ” آموزش” است .

برای اینکه یک سازمان یا موسسه بتواند کارکنان ماهری پرورش دهد نیاز به سرمایه گذاری در زمینه آموزش کارکنان دارد که در این میان , نقش مدیر , نقشی اساسی و مهم است . دوره های آموزشی می توانند قابلیت های دانشی و مهارتی و نگرشی مناسب , در بین کارکنان ایجاد کند.

37 1
15

*باغبان قصر حاکم…

روزی حاکم شهری دستور داد تا باغبان قصر را در میدان شهر گردن بزنند . وزیر حاکم که مردی خردمند بود تصمیم گرفت پیش حاکم رفته و علت را جویا شود تا شاید بتواند جان باغبان بیچاره را نجات دهد…

وزیر پس از انجام تشریفات معمول پرسید: ” حاکم به سلامت باد , چه گناهی از این نگون بخت سرزده که چنین عقوبتی بر او رواست؟”

حاکم با نگاهی خشمگین به وزیر گفت :این نگون بخت که می گویی چندباریست , وقتی که دزدان به قصر دست درازی می کنند و از دیوار باغ راه فرار می جویند هرچه در پی دزدان می دود بدان ها نمی رسد . بار اول و دوم و سوم را بخشیدم ولیی به حتم او را عمدی در کار است . تردید ندارم که این باغبان رفیق قافله و شریک دزدان است…

وزیر از شنیدن این موضوع لبخندی زد و گفت : نه این مرد باغبان و نه هیچ باغبان دیگری دزدان را نتوان یافت , چون او برای حاکم می دود و دزدان برای خود!!

حاکم از پاسخ وزیر خوشش آمد و از خون باغبان گذشت…

شرح حکایت…

اگر کارکنان , سازمان را از خود بدانند علاوه بر انجام تمام و کمال وظایف محوله , از انگیزه های لازم برای پیشبرد اهداف و تعالی سازمان نیز برخوردار خواهند بود….

33 78

پیتر دراکر : بزرگترین خطر هنگام به وجود آمدن تغییرات , خود تغییرات نیستند بلکه عمل کردن با منطق زور است…

11

*اخلاق محمدی…

درس های مدیریت……روزی مردی فقیر از ساکنان صفه باظرفی پر از انگور نزد رسول الله آمد و به او هدیه داد…رسول الله آن ظرف را گرفت و شروع به خوردن انگور نمود و با خوردن هر دانه انگور تبسمی می کرد.

آن مرد از خوشحالی انگار بال درآورده و پرواز می کرد.اصحاب پیامبر بنا به عادت منتظر بودند که آنها را در خوردن شریک نماید ولی پیغمبر همه انگورها را خورد و به آنها تعارفی نکرد….آن فقیر با خوشحالی از آنجا رفت…

یک از اصحاب پرسید یا رسول الله …عادت بر این داشتید که ما را در خوردن شریک می کردید اما این بار به تنهائی انگورها را خوردید….رسول خدا لبخندی زد و فرمود دیدی خوشحالی آن مرد را وقتی انگورها را می خوردم انگورها آنقدر تلخ بود که ترسیدم اگر یکی از شما در خوردن , تلخی نشان دهد خوشحالی آن مرد به افسردگی مبدل شود…..

شرح حکایت :

حسن خلق و گشاده رویی از برجسته ترین صفاتی است که در معاشرت های اجتماعی موجب محبت می شود و در اثر بخشی سخن فرد به دیگران اثری شگفت انگیز دارد….

از این رو خدای مهربان , پیامبر و سفیران خود را از میان انسان های عطوف و نرم خو برگزید تا بتوانند بهتر در مردم اثر بگذارند و آنان را به آیین الهی جذب کنند, چنانچه خداوندمتعال هم , پیامبر اکرم را به خصوص این صفت در قرآن ستوده است…

بطور کلی تحقیقات نیز نشان داده است که مدیریت با اخلاق نیکو رابطه ای تنگاتنگ داشته و به بهینه سازی عملکرد , تعهد , روابط , منابع انسانی و… تاثیر مثبت و مستقیم دارد.

اخلاق نیکو, ستون ساختمان مدیریت می باشد…

8 4

*160 نکته کوتاه مدیریتی…

34 3

*الاغ و امید:

متن حکایت :

درس های مدیریت……کشاورزی الاغ پیری داشت . یک روز الاغ اتفاقی درون یک چاه آب افتاد.کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد , کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند , اما الاغ هربار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیرپایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد , سعی می کرد روی خاک ها بایستد…

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان , الاغ از چاه بیرون آمد .

شرح : مشکلات مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم :

اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود…

*مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانه دیگران.

*اسحاق مخالف :

درس های مدیریت

عالمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت , همه مسجور گفته هایش می شدند . همه بجز اسحاق که همیشه با تفسیرهای او مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد.

بقیه از اسحاق به خشم می آمدند , اما کاری از دستشان بر نمی آود.

روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاکسپاری , مردم متوجه شدند که مرد عالم به شدت اندوهگین است.

یکی پرسید؟ چرا این قدر ناراحتی؟او که همیشه از شما انتقاد می کرد!

مرد عالم پاسخ داد:
اگرچه برای اسحاق اندوهگینم اما برای خودم بیشتر ناراحت هستم . وقتی همه به من
احترام می گذاشتند , او با من مبارزه می کرد و مجبور بودم پیشرفت کنم
.

حالا او رفته , شاید از رشد باز بمانم!!

شرح حکایت :

افرادی از سازمانتان که بصورت سازنده از شما انتقاد می کنند نیروهای باارزشی هستند . آنها را از خود طرد نکنید. بلکه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت کنید و از فکر و
توانایی تحلیل آنها, در بررسی مسائل سازمانی استفاده کنید
.

جک ولش : اگر افراد مناسب را انتخاب کنید و به آنها فرصت دهید که بالهای خود را بگسترانند , تقریبا” نیازی نیست که آنان را مدیریت کنید

9

*پرواز شاهین :

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد مربی نزد شاه آمد و گفت یکی از شاهین ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه ای قرار داده تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار , کاری کنند تا شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند .

روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هرکس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است .پادشاه دستور داد تا معجزه گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزذ شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید :تو شاهین را به پرواز درآوردی؟چگونه این کار را کردی؟شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت : سرورم , کار ساده ای بود.من فقط شاخه ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم.شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد…

شرح حکایت :

گاهی لازم است برای بالا رفتن , شاخه های زیر پایمان را ببریم (البته شاخه های زیر پای خودمان نه زیر پای دیگران را!!)…چقدر به شاخه های زیر پایتان وابسته هستید؟آیا توانایی ها و استعدادهایتان را می شناسید؟آیا ریسک می کنید؟؟

آیا کارمندان خود را می شناسید؟آیا تلاش می کنید استعدادهای آنان شکوفا شود؟یا به خاطر ترس از پریدن و پرواز , آنان را به شاخه هایی از سازمان وابسته می کنید..آیا بهتر نیست کارکنانتان توامند و چالاک باشند در عین حال در جلد سازمان؟

آیا نقاط قوت و استعدادهای سازمان خود را می شناسید؟آیا به استقبال تهدیدها می روید؟ یا همواره به شکلی محافظه کارانه به حفظ وضع موجود می اندیشید…در رویارویی با تهدیدها و مشکلات است که سازمان می تواند استعدادها و توانایی های خود را بروز داده و توسعه دهد.

*انگشت و خیک:

درس های مدیریت

متن حکایت :مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می گفت در وقت خرید روغن , هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و در وقت فروختن , برعکس آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود.

هرچه غلام او را از این کار برحذر می داشت مرد توجه نمی کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش , آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید , دریا توفانی شد.

ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از غرق شدن نجات یابند.

آن مرد از ترس جان , خیک ها را یکی یکی به دریا می انداخت. در این حال غلام گفت: ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی….

شرح حکایت : در دنیای پیچیده امروزی , علاوه بر نیاز به ساز و کارهای رسمی برای اداره سازمانها , نیاز به چارچوب های اخلاقی وجود دارد تا سازمان را هدایت کند . ما در صحنه اجرا و عمل , به اخلاق در کار و تعهد نیازمندیم.

وقتی در سازمان , مشکلی اذیتتون می کنه , سه راه دارید :

1-برطرفش کنید

2-بهش عادت کنید

3-سال ها غر بزنید تا بفهمید فقط دو راه وجود داشت!!

تفاوت های مدیریت در ایران و اروپا:

اروپا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود
ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است
اروپا: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند
ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود

اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند
ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است
اروپا: برای يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند
ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود
اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود
ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده
اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود
ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد
اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند
ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار ميشوند
اروپا: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه ميکنند
ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند
اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است
ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند
اروپا: همه ميدانند درآمد قانونی يک مدير زياد است
ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد
اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد
ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد
اروپا: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است
ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند

کلید واژه ها : ارتباط با کارکنان , مهارت های شغلی

*زبان تبر…

هیزم شکن تنومند اما بدخلقی در نزدیکی دهکده ای زندگی می کرد, هیزم شکن بسیار قوی بود و می توانست در کمتر از یک هفته , یکصد تنه تراشیده درخت قطور را تهیه و تحویل دهد اما چون زبان تلخ و تندی داشت با اهالی شهرهای دور قرارداد می بست و برای مردم دهکده خودش کاری نمی کرد.
برای ساختن پلی روی رودخانه نیاز به تعداد زیادی تنه درخت و الوار بود و چون فصل باران و سیلاب هم نزدیک بود اهالی دهکده مجبور بودند به سرعت کار کنند و در کمتر از دو هفته پل را بسازند.
به همین خاطر لازم بود کسی نزد هیزم شکن برود و از او بخواهد .چند نفر از اهالی نزد او رفتند اما جواب منفی گرفتند. برای همین اهالی دهکده نزد شیوانا (بزرگ دهکده) آمدند و از او خواستند به شکلی با مرد هیزم شکن سرصحبت را باز کند و او را راضی کند تا برای پل دهکده , تنه درخت آماده کند.
شیوانا صبح روز بعد اول وقت لباس کارگری پوشید , تبری تیز را روی شانه گذاشت و به سمت کلبه هیزم شکن رفت . مردم از دور نگاه می کردند و می دیدند که شیوانا همپای هیزم شکن تا ظهر تبر زد و درخت اره کرد و سرانجام موقع ناهار سر صحبت را باز کرد و در خصوص نیاز اهالی به پل و باران شدیدی که در راه است برای او حرف زد.
بعد از صرف ناهار , هیزم شکن با شادی و خوشحالی درخواست شیوانا را پذیرفت و گفت از همین بعداز ظهر کار را شروع می کند . شیوانا هم کنار او ایستاد وتا غروب درخت قطع کرد.

شب که شیوانا برگشت اهالی دهکده را دید که با حیرت به او می کردند و دلیل موافقت هزیم شکن یکدنده و لجباز را از او می پرسیدند . شیوانا با لبخند اشاره ای به تبر کرد و گفت: ” این هیزم شکن قلبی به صافی آسمان دارد . منتهی مشکلی که دارد این است که فقط زبان تبر را می فهمد , بنابراین اگر می خواهید از این به بعد با هیزم شکن هم کلام شوید چند ساعتی با او تبر بزنید…

شرح حکایت :

اگر از شیوه مورد علاقه شخص مخاطب خود استفاده کنید و از زبان آنها برای انتقال نقطه نظرهای
 خود استفاده نمایید , او به اقدام و خواسته شما پاسخ مثبت خواهد داد و اغلب به نتیجه دلخواه خود یعنی ارتباط موثر خواهید رسید
.


کلید واژه ها : فیل سفید , اقدام بی بازده

*فیل سفید…

درس های مدیریت

نوع کمیابی از فیل ها وجود دارند که رنگ آنها قرمز-قهوه ای است و وقتی پوست آنها خیس باشد رنگ پوست , صورتی روشن خواهد بود. در زمان های دور در جنوب شرق آسیا به این نوع فیل ها , فیل سفید می گفتند و آن را مقدس می شمردند .
بر اساس قانون , کشتن فیل سفید یا کارکشیدن از آن ممنوع بود و این رسم هنوز هم در کشورهای برمه و تایلند وجود دارد. در آن زمان ها , فیل سفید را سمبل قدرت و عدالت می دانستند و پادشاهان تلاش می کردند که از این فیل ها پیدا کنند و از آنها مراقبت نمایند و با هدف بزرگ نشان دادن خود , معمولا” بعنوان تحفه به حاکمان و پادشاهان دیگر کشورها هدیه می دادند .
با توجه به نادر بودن فیل سفید  , نگهداری و مراقبت از آنها به شکل ویژه و با صرف هزینه های زیادی انجام می شد.کسی که فیل سفید را بعنوان هدیه دریافت می کرد از یک سو برایش خوب بود که از پادشاه تحفه ای مقدس و با برکت دریافت کرده است و جزو افتخاراتش محسوب می شد و از سود دیگر بد بود چون هزینه های زیادی صرف نگهداری آن می کرد و مجبور بود این هزینه ها را تا زمانی که فیل زنده بود خرج کند در حالی که هیچ استفاده دیگری هم نداشت…
شرح حکایت :
در مدیریت کسب و کار , فیل سفید استعاره ای برای کار , اقدام , سرمایه گذاری یا پروژه ای است که بخاطر هزینه های زیاد , برای بهره برداری و نگهداری غیر سودآور است و به احتمال زیاد غیر سودآور باقی خواهند ماند. اما به دلایل مختلف , از جمله به خاطر هزینه های زیادی که صرف آن شده است , کنار گذاشته نمی شوند.
چه فیل های سفیدی در جامعه , سازمان یا شرکتی که کار می کنید یا حتی در زندگی شخصی و خانوادگی خود می شناسید ؟؟
*ستاره ها , بدون تاریکی نمی توانند بدرخشند…


*داستان مدیریتی خرگوش و لاک پشت:


‫2 نظر

  • شاهرخ گفت:

    ممنون از داستان های جالبتون

  • محمد گفت:

    سلام خوبی هستیند.

  • دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *